مرهمی بر درد سرد ××شعر خودم- فاطمه (یک تالاسمی)××
سلام به همگی
تو این پست یکی از شعرای قدیمیمو گذاشتم که برای انجمن بیماری های خاص و همه کسانی که برای کمک به همنوعانشون تلاش می کنند، گفته بودم.
چون از کارای اولیه هستش تبعاً از نظر فنی ممکنه خیلی خوب نباشه... در هر صورت به بزرگواری خودتون ببخشید...
امیدوارم خوشتون بیاد


* مرهمی بر درد سرد *
خاص يعـني خـاص بيماران درد
خاص يعني مرهمي بر درد سرد
خاص يعني جـمـلـگي هـمت كنيم
دست اندر دست هم صحـبت كنيم
خاص يعني عشـق يعني زندگي
در مدد كردن به خود بالندگي
خاص يعـني خاص من خاص شما
مـرهـمـي بر اين دل رنـجـور ما
زنــدگي دادن به جـان نا امـيد
كردن ماتمكده بهرش چو عـيد
حرف (خ) خون شـما خون من است
خون عشق و زندگي در اين تن است
آن (الف) باشد همان اميد آن
ايمـني، آسـايش انـدر ديد آن
(صاد) آن صبر و صبوري پيشگي
صـدق و صـادق بـودن هـمـيـشــگي
خاص يعـني در تمـام زندگي
ايستادن، صبر و هم پايندگي
دل به دريا بردن و دريا شدن
از بـراي يكـدگـر معـنا شـدن
در كوير زندگي گل كاشـتـن
دوستي عشق و وفا را داشتن
از براي ديـگـري جان باخـتن
جان خود را در خطر انداختن
با تـمـام دل مدد كردن به دوست
يعني ازجان و تمام خون و پوست
قـطـره آبي رسـاندن بر كويـر
تشنه اي را از محبت كرده سير
در زمستان دل بهاري كردن است
اين همان باغ بهـار و گلشـن است
من چه گويم جملگي اوصاف او
كـارهـا و آن عـمـل هـاي نـكو
چشم مي بيند خود اين اعمال را
جـانـفـشـاني كردن و ايـثـار را
با دلي آكنده از عشـق خـدا
يكصدا گوييم با هم اين دعا
اي خدا اين وصل را كن پايدار
جملگي امجـاد آن ســالـم بــدار
خاص ما، ما جملگي يارا كنيم
تا كه نامت را جهان آرا كنيم

سلام به همگی
تو این پست یکی از شعرای قدیمیمو گذاشتم که برای انجمن بیماری های خاص و همه کسانی که برای کمک به همنوعانشون تلاش می کنند، گفته بودم.
چون از کارای اولیه هستش تبعاً از نظر فنی ممکنه خیلی خوب نباشه... در هر صورت به بزرگواری خودتون ببخشید...
امیدوارم خوشتون بیاد


* مرهمی بر درد سرد *
خاص يعـني خـاص بيماران درد
خاص يعني مرهمي بر درد سرد
خاص يعني جـمـلـگي هـمت كنيم
دست اندر دست هم صحـبت كنيم
خاص يعني عشـق يعني زندگي
در مدد كردن به خود بالندگي
خاص يعـني خاص من خاص شما
مـرهـمـي بر اين دل رنـجـور ما
زنــدگي دادن به جـان نا امـيد
كردن ماتمكده بهرش چو عـيد
حرف (خ) خون شـما خون من است
خون عشق و زندگي در اين تن است
آن (الف) باشد همان اميد آن
ايمـني، آسـايش انـدر ديد آن
(صاد) آن صبر و صبوري پيشگي
صـدق و صـادق بـودن هـمـيـشــگي
خاص يعـني در تمـام زندگي
ايستادن، صبر و هم پايندگي
دل به دريا بردن و دريا شدن
از بـراي يكـدگـر معـنا شـدن
در كوير زندگي گل كاشـتـن
دوستي عشق و وفا را داشتن
از براي ديـگـري جان باخـتن
جان خود را در خطر انداختن
با تـمـام دل مدد كردن به دوست
يعني ازجان و تمام خون و پوست
قـطـره آبي رسـاندن بر كويـر
تشنه اي را از محبت كرده سير
در زمستان دل بهاري كردن است
اين همان باغ بهـار و گلشـن است
من چه گويم جملگي اوصاف او
كـارهـا و آن عـمـل هـاي نـكو
چشم مي بيند خود اين اعمال را
جـانـفـشـاني كردن و ايـثـار را
با دلي آكنده از عشـق خـدا
يكصدا گوييم با هم اين دعا
اي خدا اين وصل را كن پايدار
جملگي امجـاد آن ســالـم بــدار
خاص ما، ما جملگي يارا كنيم
تا كه نامت را جهان آرا كنيم

سلام به همگی
تو این پست یکی از شعرای قدیمیمو گذاشتم که برای انجمن بیماری های خاص و همه کسانی که برای کمک به همنوعانشون تلاش می کنند، گفته بودم.
چون از کارای اولیه هستش تبعاً از نظر فنی ممکنه خیلی خوب نباشه... در هر صورت به بزرگواری خودتون ببخشید...
امیدوارم خوشتون بیاد

سلام به همگی![]()
تو این پست یکی از شعرای قدیمیمو گذاشتم که برای انجمن بیماری های خاص و همه کسانی که برای کمک به همنوعانشون تلاش می کنند، گفته بودم.
چون از کارای اولیه هستش تبعاً از نظر فنی ممکنه خیلی خوب نباشه... در هر صورت به بزرگواری خودتون ببخشید...
امیدوارم خوشتون بیاد![]()
![]()

* مرهمی بر درد سرد *
خاص يعـني خـاص بيماران درد
خاص يعني مرهمي بر درد سرد
خاص يعني جـمـلـگي هـمت كنيم
دست اندر دست هم صحـبت كنيم
خاص يعني عشـق يعني زندگي
در مدد كردن به خود بالندگي
خاص يعـني خاص من خاص شما
مـرهـمـي بر اين دل رنـجـور ما
زنــدگي دادن به جـان نا امـيد
كردن ماتمكده بهرش چو عـيد
حرف (خ) خون شـما خون من است
خون عشق و زندگي در اين تن است
آن (الف) باشد همان اميد آن
ايمـني، آسـايش انـدر ديد آن
(صاد) آن صبر و صبوري پيشگي
صـدق و صـادق بـودن هـمـيـشــگي
خاص يعـني در تمـام زندگي
ايستادن، صبر و هم پايندگي
دل به دريا بردن و دريا شدن
از بـراي يكـدگـر معـنا شـدن
در كوير زندگي گل كاشـتـن
دوستي عشق و وفا را داشتن
از براي ديـگـري جان باخـتن
جان خود را در خطر انداختن
با تـمـام دل مدد كردن به دوست
يعني ازجان و تمام خون و پوست
قـطـره آبي رسـاندن بر كويـر
تشنه اي را از محبت كرده سير
در زمستان دل بهاري كردن است
اين همان باغ بهـار و گلشـن است
من چه گويم جملگي اوصاف او
كـارهـا و آن عـمـل هـاي نـكو
چشم مي بيند خود اين اعمال را
جـانـفـشـاني كردن و ايـثـار را
با دلي آكنده از عشـق خـدا
يكصدا گوييم با هم اين دعا
اي خدا اين وصل را كن پايدار
جملگي امجـاد آن ســالـم بــدار
خاص ما، ما جملگي يارا كنيم
تا كه نامت را جهان آرا كنيم
+ نوشته شده در دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 15:59  توسط فاطمه(یک تالاسمی)
|
