تبليغاتX
*** تالاسمی ***

*** تالاسمی ***

تالاسمی و مسائل آن (برای حمایت از عزیزان تالاسمی شهرستان رامسر)

در وصفِ فرشتگانِ ناصر... ××شعر من- فاطمه(یک تالاسمی)××

تقديم به تمامي فرشتگان صبور و دلير، آنان كه ضعف و سستي  را بر خود راه نداده و هيچ مانعي را سد راه خويش نمي بينند و دست از تلاش  و تكاپو بر نمي دارند :

 

« در وصفِ فرشتگانِ ناصر... »

 

امروز سخن جز عاشقی نتوان گفت

جز قصۀ مهر و سادگی نتوان گفت

از زندگیِ حماسه سازان دلیر

این شیردلانِ نیک پندارِ شهیر

آنان که دلی مثال دریا دارند

با عشق نظر به سوی فردا دارند

با همّت خویش قله می پیمایند

بر پیکر خود یأس نمی آلایند

با قوت خود محال ممکن سازند

هرگز نَبُوَد که عشق را گم سازند

شاید که ز حکمتی شده جسم نحیف

هرگز تو مپندار که هستند ضعیف

تا روح بلندشان به دنیا جاریست

تن قادرِ هرگونه تلاش و یاریست

الگوی امید و صبر و یاری

چون چشمه به سوی رود جاری

اندیشه مکن ضعیف و سُستَند

گر حق نگری تو، تندرستند

تنگ است زمان و جمله قاصر

در وصفِ فرشتگانِ ناصر

خوش بین و نظاره گر همی باش

این است فرا زِ هرچه پاداش

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت 18:11  توسط فاطمه(یک تالاسمی)  | 

18 اردیبهشت××دست نوشته های من- فاطمه(یک تالاسمی)××

قبل از هر چیز جا داره که 18 اردیبهشت رو به جامعۀ عزیز و پر صلابت تالاسمی تبریگ بگم و امیدوارم که همیشه و در کنار هم شاد و سرزنده و پیروز باشند و مثل همیشه ثابت کنند که می توانند و  این توانایی را به همگان نشان خواهند داد.

زیرا خواستن توانستن است و شعار همیشگی ما که:

setareh* می مانیم چون می خواهیم *setareh

بنده به مناسبت این روز دل نوشته هایی رو آماده کردم که تقدیم می کنم.

باشد که بشنوند آنان که باید بشنوند...

 

 

 

setareh به نام خالق مهر setareh

روزگاري بود كه مشكلات يك تالاسمي  به مسائل درماني اعم از عدم تشخيص مناسب ناشي از پايين بودن سطح علمي جامعه ،كمبود دارو و وسائل مصرفي مورد نياز ختم مي شد كه اين مشكلات به نوبة خود زمينه ساز مشكلات ديگري نيز بود.

مشكلاتي كه هرگز از ذهن افراد تالاسمي و خانواده هاي عزيزشان پاك نخواهد شد. از نبود پمپ دسفرال و تزريق هاي  زجر آور عضلاني گرفته تا پيمودن مسافت هاي طولاني و ساعت ها انتظار براي تهيه خون...

تالاسمي همه اين را تحمل و پشت سر گذاشته است و امروزه در اين جامعه به زندگي خويش ادامه مي دهد و همواره مي كوشد و مي جنگد...

آري جنگ!... جنگي بس عظيم و پر مخاطره... اما حتي اين جنگ ها هم او را از پاي در نياورده و نخواهد آورد...

شايد انسان ها گمان مي كنند كه مشكلات و ضعف جسماني مي تواند براحتي آدمی را از پاي در آورده و آنان را به موجوداتي منزوي  و ناكارآمد تبديل كند... اما اشتباه اصلي اينجاست... اين مشكلات نه تنها تالاسمي را از پاي در نياورده بلكه او را به كوهي استوار و همچون پولادي آب ديده و مقاوم تبديل كرده كه در برابر آماج مداوم مشكلات كه همچون پتكي سنگين بر سر او كوفته مي شود تاب آورده و هيچ رخنه اي  بر پيكرة استوار او ايجاد نمي شود.

براستي بايد باور كرد كه تحمل رنج ها و مرارت هاي مداوم و جدال با آنها از انسان موجودي مقاوم و ارزشمند مي سازد و باعث مي شود تا او با كوله باري از تجربه و دانش حتي از ساير همسالان و اطرافيانش نيز برتر و موفق تر باشد.

تالاسمي امروز ديگر چندان مثل گذشته دغدغه اش تنها مشكلات درماني و دارو و مسائلي كه صرفاً به اين حيطه خلاصه مي شود نيست... علاوه بر اينها امروزه او دردي مضاعف دارد... دردي كه سر منشأش جامعه و افراد آنند... دردي كه  تحملش از تمامي سختي هايي كه او در روزگاران گذشته پشت سر نهاده نيز سخت تر و سنگين تر است و متأسفانه شايد به آساني نيز حل نشود!

جامعة تالاسمي اكنون جامعه اي جوان و پربار است... جامعه اي كه توانمند است و اين توانمندي را بارها و بارها به همگان اثبات كرده... توانمندي هايي كه شايد باورش براي ديگران چندان آسان نباشد... اما هرچه هست حقيقتيست انكار ناپذير!

اما مشكل اينجاست كه باور اين امر در جامعة امروزه چندان ميسر نيست و شايسته سالاري و توجه به كارآمدي افراد جاي خود را به ظاهر گرايي و افكار نادرست ديگر داده است...

افكاري كه باعث شده است امروزه تالاسمي براي ادامة حيات اجتماعي و زندگي روزمرة خود با مشكلات بسياري مواجه گردد.

مشكلاتي كه مهمترين آنها  عدم داشتن شغل و كاري مناسب و ازدواج مي باشد.

چرا يك تالاسمي با مراجعه به نهادها و ادارات مختلف براي پيدا كردن شغلي مناسب بجاي اينكه از حمايت آنها برخوردار شود با برخوردي زشت و تأسف بار مواجه مي گردد؟ چرا بجاي اينكه او را كه با تمامي مشكلات و موانعي كه در زندگي داشته است به اينجا رسيده و داراي تحصيلات و شخصيتي قابل ستايش بوده، حمايت و تشويق كنند، طردش مي كنند و با بهانه هاي مختلف سعي در دست به سر كردنش مي نمايند؟

چرا وقتي يك جوان تالاسمي مانند ساير جوان ها به سني مي رسد كه بايد ازدواج كند و تشكيل خانواده بدهد، از اين امر ملزوم محروم گشته و با تنش هاي فراواني روبه رو مي گردد؟ حتي گهگاه مي بينيم دو جوان كه يكي از آنها تالاسمي بوده به يكديگر علاقمند مي گردند و قصد ازدواج دارند اما وقتي خانواده ها مي فهمند كه فرزندشان به يك فرد تالاسمي علاقمند شده است به شدت مخالف كرده و بسيار خصمانه برخورد مي كنند و متأسفانه مانع اين امر گشته و فرزندشان را منصرف مي سازند؟

مگر براي داشتن يك شغل اداري و فعاليت در آن چيزي به جز نيروي تفكر و عقل و داشتن تحصيلات و علم مناسب و بلوغ اجتماعي و فرهنگي لازم است؟ آيا يك تالاسمي اين شرايط را ندارد؟ مگر قرار است كارمند يك اداره وزنه هاي 500 كيلويي را جابه جا كند كه ضعف جسماني را بهانه نموده و تالاسمي را از داشتن شغل محروم مي  كنند و مي گويند كه از عهده اش بر نمي آيد؟

و يا در مسأله ازدواج... براستي معيارهاي اصليِ داشتنِ آمادگي لازم براي ازدواج چيست؟

آيا بلوغ فكري، جسمي و اجتماعي و همچنين  تعهد، مسئوليت پذيري و استقلال لازم براي اداره يك زندگي مهمترين مسائل و معيارها براي ازدواج نيست؟ آيا تالاسمي شرايط فوق را ندارد؟

چرا دارد!... او نيز مانند انسان هاي ديگر  و چه بسا بیشتر معيارها و راندمان هاي اصلي براي داشتن شغلي مناسب و ازدواج را دارد. او نيز مي تواند ... فقط كافيست تا باور كنيم و قبول داشته باشيم...

حال بدانيد كه درد جامعة تالاسمي امروزه اينهاست نه فقط درد دارو و درمان كه آن نيز جاي خود دارد و بماند كه تالاسمي چه ها مي كشد!

اكنون مي خواهم بدانم كه آيا تالاسمي مانند ديگران حق زندگي ندارد؟ آيا او همانند سايرين مخلوق پروردگاري مهربان نيست؟ آيا او حق ندارد به آرزوها  و خواسته هايش برسد؟ آيا او عضوي از اين جامعه نيست؟ آيا او احساس ندارد؟ و در يك كلمه آيا او انسان نيست؟؟!

بياييد نوعي ديگر بنگريم، بياييد از امروز تالاسمي را قبول داشته باشيم، او را بفهميم..، دركش كنيم..، نيازها و خواسته هايش را ببينيم.. و حتي اگر اينگونه نمي توانيم باشيم لااقل عذابش ندهيم... اگر نمي توانيم كمكش كنيم دردش را نيز افزون نكنيم و در بياني ساده:

   اگر باري از دوش يك نارون كم نكرديم          دو چندان نسازيم دلتـنــگـي توسـكا را

 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 10:58  توسط فاطمه(یک تالاسمی)  | 

دل یک تالاسمی ××دست نوشته های من- فاطمه(یک تالاسمی)××

 

به نام تنها مرهم دلهای دردمند

سلام

امروز بعد از مدت ها  دارم می نویسم... خیلی وقته که از خیلی چیزا نگفتم و چیزی ننوشتم... شاید دلیلش مشغله و کارهای روزمره ای باشه که مارو از خیلی چیزا دور می کنه... حتی از بهترین و دوست داشتنی ترین چیزامون...از نوشتن... از گفتن... از دیدن... از حس کردن... از خیلی چیزا... چیزایی که وجود داره و گاهی مجبوریم ساده از کنارشون عبور کنیم...

امروز می خوام از دل یک تالاسمی بنویسم... یکی از پاک ترین و مهربون ترین و.... در عین حال پردرد ترین دلهای دنیا...

آره ... پر درد ترین... دردی که حتی تصورش برای خیلیا غیر قابل تحمله... دردی که یک تالاسمی تموم عمرشو باهاش سپری می کنه و خیلی وقتا حتی جیکشم در نمیاد... دردی که همیشه و در همه حال تنها یار وفادار تالاسمی بوده و هرگز تنهاش نذاشته... دردی که باعث شده امروزه یک تالاسمی به یک کوه استوار تبدیل  بشه و همچون پولاد آب دیده ای باشه که در برابر آماج مداوم مشکلاتی که مثل ضربات سنگین پتک بر سرش کوبیده  میشه، مقاومت می کنه و پایدار تر از همیشه باقی می مونه...

تالاسمی برای خودش دنیای بزرگ و متفاوتی داره... دنیایی گوناگون... ترکیبی از دردها و امیدها...غم ها و شادی ها...شکست ها و پیروزی ها...ترحّم ها و یاری ها...

آره ترحّم...از ترحّم گفتم و باز این زخم کهنه دهن  وا کرد...زخمی که سالهاست بر پیکرۀ تالاسمی نقش بسته و اونو عذاب میده...یه عذاب خیلی سخت... عذابی سخت تر از تحمّل درد تزریق های مداوم خون و سوزش ها و دردهای هر شبۀ  ناشی از تزریق دسفرال ...

هیچ کدام از مشکلات و دردهای جسمانی ای که یک تالاسمی در طول عمرش تحمل می کنه، سخت تر و دردآور تر از تحمل نگاه ترحّم آمیز افرادی که در طول عمر با اونها برخورد می کنه، نیست.

نگاه هایی که تحّمل یک ثانیه از اون برای آدم از هزاران سال هم بیشتره... نگاه هایی که آدم رو خرد می کنه و بهتره بگم له می کنه!

نگاه هایی سنگین و سرد و غیر قابل تحمّل...!

خیلی وحشتناکه... خیلی...!

کاش آدم ها می تونستن درک کنند که تالاسمی نیازی به ترحّم نداره... تالاسمی  نیاز نداره که هرکی می بینتش با یک لحن ترحّم آمیز و عجزآور باهاش حرف بزنه و اونو ضعیف و ناتوان فرض کنه...

کاش می فهمیدن که با این کارشون نه تنها اونو خوشحال نمی کنند بلکه به طور وحشتناکی ناراحتش می کنند...

یه وقتایی آدما فکر می کنند دارند به تالاسمی  امید و قوّت قلب میدن در حالیکه با این کارشون باعث میشن اون از هرچی عالم و آدمه حالش بهم بخوره!... وگاهی اون امید و نیرویی هم که در وجودش هست لگدمال میشه...

 تالاسمی خودش کوه استقامته... کوه صبر و بردباری... کوه عشق... و شاید برای خیلیا قابل باور نباشه که تالاسمی کوه نشاطه! آره نشاط... شادی و نشاطی که تو جمع تالاسمی ها هست تو هیج جمع دیگه ای وجود نداره... حاضرم قسم بخورم که جمع صمیمی و دوستانۀ  تالاسمی هیچ جای دیگه پیدا نمیشه!... شاید باورش سخت باشه اما تا کسی تو این جمع حضور نداشته باشه و از نزدیک شاهد این عشق نباشه، نمی تونه درکش کنه...

چیزهایی که تالاسمی در طول زندگی باهاشون برخورد و باهاشون دست و پنجه نرم کرده، از تالاسمی یه اسوه و نمونه ساخته... اسوه شجاعت و صبر...عشق و بردباری... و به معنای حقیقی کلمه.... انسانیت!

اینارو نگفتم که از تالاسمی تعریف و تمجید کرده باشم... اینارو گفتم تا اگر فراموش شده دوباره یادآوری بشه ...گفتم که اونایی که نمی دونن بدونن.... گفتم تا خود تالاسمی، یادش نره کیه!... یادش نره که خودشه که دنیاشو می سازه... خودشه که ثابت می کنه... و یادش نره حرفایی که می شنوه فقط مثل یه نسیم می مونن که هیچ لرزش و تأثیری بر تنۀ استوار این سرو تنومند ندارند و هرگز... آری هرگز! نمی توانند مانع از رشد و پیشرفت او شوند...

پس ای سروِ سهیِ تنومند!... قد بکش رو به سوی آسمان که آسمان منتظر توست...!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 20:26  توسط فاطمه(یک تالاسمی)  | 

مرهمی بر درد سرد ××شعر خودم- فاطمه (یک تالاسمی)××

سلام به همگی

تو این پست یکی از شعرای قدیمیمو گذاشتم که برای انجمن بیماری های خاص و همه کسانی که برای کمک به همنوعانشون تلاش می کنند، گفته بودم.

چون از کارای اولیه هستش تبعاً از نظر فنی ممکنه خیلی خوب نباشه... در هر صورت به بزرگواری خودتون ببخشید...

امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

 

* مرهمی بر درد سرد *

 

خاص يعـني خـاص بيماران درد

خاص يعني مرهمي بر درد سرد

 

خاص يعني جـمـلـگي هـمت كنيم

دست اندر دست هم صحـبت كنيم

 

خاص يعني عشـق يعني زندگي

در مدد كردن به خود بالندگي

 

خاص يعـني خاص من خاص شما

مـرهـمـي بر اين دل رنـجـور ما

 

زنــدگي دادن به جـان نا امـيد

كردن ماتمكده بهرش چو عـيد

 

حرف (خ) خون شـما خون من است

خون عشق و زندگي در اين تن است

 

آن (الف) باشد همان اميد آن

ايمـني، آسـايش انـدر ديد آن

(صاد) آن صبر و صبوري پيشگي

صـدق و صـادق بـودن هـمـيـشــگي

 

خاص يعـني در تمـام زندگي

ايستادن، صبر و هم پايندگي

 

دل به دريا بردن و دريا شدن

از بـراي يكـدگـر معـنا شـدن

 

در كوير زندگي گل كاشـتـن

دوستي عشق و وفا را داشتن

 

از براي ديـگـري جان باخـتن

جان خود را در خطر انداختن

 

با تـمـام دل مدد كردن به دوست

يعني ازجان و تمام خون و پوست

 

قـطـره آبي رسـاندن بر كويـر

تشنه اي را از محبت كرده سير

 

در زمستان دل بهاري كردن است

اين همان باغ بهـار و گلشـن است

 

من چه گويم جملگي اوصاف او

كـارهـا و آن عـمـل هـاي نـكو

 

چشم مي بيند خود اين اعمال را

جـانـفـشـاني كردن و ايـثـار را

 

با دلي آكنده از عشـق خـدا

يكصدا گوييم با هم اين دعا

 

اي خدا اين وصل را كن پايدار

جملگي امجـاد آن ســالـم بــدار

 

خاص ما، ما جملگي يارا كنيم

تا كه نامت را جهان آرا كنيم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 15:59  توسط فاطمه(یک تالاسمی)  | 

دست نوشته های من(یک تالاسمی)

 

 

 

به نام حضرت دوست که هرچه داریم از رحمت اوست و هر آنچه که نداریم از حکمتش

 

با سلام

سلامی به گرمی دستان پر مهر و قلبهای پر محبت و عاشق تمامی کسانی که معنی حقیقی زندگی را دریافته اند و برای رسیدن به هدف والای خویش هیچ مانعی را سدّ راه خویش نمی بینند و دست از تلاش و تکاپو بر نمی دارند. آری، آری از آنهایی می گویم که امروز در کنار یکدیگر جمع شده اند تا به دیگران اثبات کنند که ما می توانیم.

از آنهایی که با وجود تمام سختی ها و مشکلات پله های ترقی و پیشرفت را با گام هایی پولادین و سرشار از عشق طی می کنند. آنهایی که بی مهری ها و عدم توجه دیگران هرگز نتوانست در قلب عاشق آنها رسوخ کند و آنها را از تلاش باز دارد.

آری، من نیز خود یکی از آنها هستم. یکی از آنهایی که آمده ایم  تا به همۀ آنهایی که مارا نادیده گرفته اند و توانمندیهای ما را تکذیب می کنند، به همۀ آنهایی که فکر می کنند ضعف جسمانی مانع از تلاش و تکاپو می شود، به همه آنهایی که قلب کوچک ما را می شکنند. به همه، به همه ثابت کنیم که ما می توانیم. آری ما می توانیم...

اصلاً چرا نتوانیم؟ ما می توانیم آری ما می توانیم.

می توانیم باشیم، می توانیم قله های پیشرفت را طی کنیم و به همگان ثابت کنیم که ما هستیم. ما هستیم و می توانیم این بودن را به دیگران نشان دهیم.

آری می شود، می شود و می توانیم...

اما این را هم به همۀ آنهایی که ما را نادیده گرفتند بگوییم:

بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم             باشد که نباشیم و بدانند که هستیم

 

حال می خواهم بگویم دوستان عزیزم، اگر دیگران  توانمندیهای ما را قبول ندارند، اگر دیگران با بی مهری با ما برخورد می کنند، اگر دیگران ما را طرد می کنند، بیائید قول بدهیم که هرگز یکدیگر را تنها نگذاریم و دستان گرم و پر مهر یکدیگر را بفشاریم و دست اندر دست هم به همه ثابت کنیم که ما هستیم. ما حق زندگی داریم... ما می توانیم.

ما در کنار هم هستیم و این مفهوم، مفهومی بزرگ و زیباست.

صرفِ بودن مهم نیست... چگونه بودت مهم است! آری چقدر زندگی کردن مهم نیست مهم چگونه زندگی کردن است.

زندگی کردن آن است که مانند عقاب زندگی کنیم نه مانند یک کرکس!

پس بیایید پرواز کنیم... پرواز به سوی هدف، هدفی که برای آن زندگی می کنیم... هدفی که مفهوم والای زندگیست. هدفی که بودن ما را اثبات می کند.

پس بیایید باشیم و ثابت کنیم که هستیم و این را هم بگویم ای همۀ کسانی که ما را نادیده گرفته اید، چشمان خود را باز کنید! چشمان خود را باز  کنید و ببینید که ما هستیم. ما دست در دست هم پرواز خواهیم کرد.

منتظر باشید، منتظر باشید!... پرواز نزدیک است.

آری پرواز؛ همه می توانند با نیروی عشق و پشتکار پرواز کنند و به آسمان و اوج برسند، اما... با بال شکسته پر گشودن هنر است!

 

زندگی صحنۀ یکتای هنرمندی ماست              هر کسی نغمه خود خوانَد و از صحنه رود

صــحــنـــه پـــیـوسـتـــه بـجـاســت              خـرم آن نغـمـه که مـردم بـسـپـارند به یاد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 18:41  توسط فاطمه(یک تالاسمی)  |